وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْك مَرَّةً أُخْرَى (37) إِذْ أَوْحَيْنَا إِلى أُمِّك مَا يُوحَى (38) أَنِ اقْذِفِيهِ فى التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فى الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالساحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوُّ لى وَ عَدُوُّ لَّهُ وَ أَلْقَيْت عَلَيْك محَبَّةً مِّنى وَ لِتُصنَعَ عَلى عَيْنى (39) إِذْ تَمْشى أُخْتُك فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكمْ عَلى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَك إِلى أُمِّك كىْ تَقَرَّ عَيْنهَا وَ لا تحْزَنَ وَ قَتَلْت نَفْساً فَنَجَّيْنَك مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنَّك فُتُوناً فَلَبِثْت سِنِينَ فى أَهْلِ مَدْيَنَ ثمَّ جِئْت عَلى قَدَرٍ يَمُوسى (40) وَ اصطنَعْتُك لِنَفْسى (41)
سوره طه
37 - و ما بار ديگر نيز تو را مشمول نعمت خود ساختيم .
38 - آن زمان كه به مادرت آنچه را لازم بود الهام كرديم .
39 - كه او را در صندوقى بيفكن ، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آنرا به ساحل بيفكند، و دشمن من و دشمن او آنرا بگيرد و من محبتى از خودم بر تو افكندم ، تا در برابر ديدگان (علم ) من پرورش يابى .
40 - در آن هنگام كه خواهرت (در نزديكى كاخ فرعون ) راه ميرفت و ميگفت آيا خانواده اى را به شما نشان دهم كه اين نوزاد را كفالت مى كند (و دايه خوبى براى اوست ) و به دنبال آن ما تو را به مادرت بازگردانديم تا چشمش به تو روشن شود، و غمگين نگردد، و تو كسى (از فرعونيان ) را كشتى اما ما تو را از اندوه نجات داديم ، پس از آن ساليانى در ميان مردم مدين توقف نمودى و تو را بارها آزموديم سپس در زمان مقدر (براى فرمان رسالت ) به اينجا آمدى .
41 - و من تو را براى خودم پرورش دادم !
در اين آيات خداوند به يكى ديگر از فصول زندگانى موسى ( عليه السلام ) اشاره مى كند كه مربوط به دوران كودكى او و نجات اعجازآميزش از چنگال خشم فرعونيان است، از آنجا كه موسى ( عليه السلام ) بايد در اين راه پر نشيب و فراز كه در پيش دارد در يك سپر حفاظتى قرار گيرد، خداوند پرتوى از محبت خود را بر او مى افكند آنچنان كه هر كس وى را ببيند دلباخته او مى شود، نه تنها به كشتن او راضى نخواهد بود بلكه راضى نمى شود كه موئى از سرش كم شود!، آنچنانكه قرآن در ادامه اين آيات مى گويد: ((و من محبتى از خودم بر تو افكندم )) (و القيت عليك محبة منى ).
چه سپر عجيبى ، كاملا نامرئى است ، اما از فولاد و آهن محكمتر.
سالها گذشت ، و موسى ( عليه السلام ) در ميان هاله اى از لطف و محبت خداوند و محيطى امن و امان پرورش يافت ، كم كم به صورت نوجوانى درآمد.
روزى از راهى عبور مى كرد دو نفر را در برابر خود به جنگ و نزاع مشغول ديد كه يكى از بنى اسرائيل و ديگرى از قبطيان (مصريان و هواخواهان فرعون ) بود، از آنجا كه هميشه بنى اسرائيل تحت فشار و آزار قبطيان ستمگر بودند، موسى به كمك مظلوم كه از بنى اسرائيل بود شتافت و براى دفاع از او، مشتى محكم بر پيكر مرد قبطى وارد آورد، اما اين دفاع از مظلوم به جاى باريكى رسيد، و همان يك مشت كار قبطى را ساخت .
موسى از اين ماجرا ناراحت شد چرا كه ماموران فرعون سرانجام متوجه شدند كه اين قتل به دست چه كسى واقع شده ، و شديدا به تعقيب او برخاستند.
اما موسى طبق توصيه بعضى از دوستانش ، مخفيانه از مصر بيرون آمد و به سوى مدين شتافت و در آنجا محيطى امن و امان در كنار شعيب پيغمبر پيدا كرد.
اينجا است كه قرآن مى گويد: ((تو كسى را كشتى و در اندوه فرو رفتى ، اما ما تو را از آن غم و اندوه رهائى بخشيديم )) (و قتلت نفسا فنجيناك من الغم ).
و پس از آن ((تو را در كوره هاى حوادث يكى بعد از ديگرى آزموديم ))
(و فتناك فتونا).
((پس از آن ساليانى در ميان مردم مدين توقف نمودى )) (فلبثت سنين فى اهل مدين ) و بعد از پيمودن اين راه طولانى و آمادگى روحى و جسمى و بيرون آمدن از كوره حوادث با سرافرازى و پيروزى ((سپس در زمانى كه براى گرفتن فرمان رسالت مقدر بود به اينجا آمدى )) (ثم جئت على قدر يا موسى ).
پي نوشت 1: وقتي موسي قاتل شد، عنوانيست كه بعد از خواندن چند كامنت از دوستي ناشناس به ذهنم نشست.
پي نوشت 2: كل متن برگرفته از تفسير نمونه جلد 13 صفحه 196 به بعد ميباشد.
صبور