بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
فَاطِرُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجاً يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ«11»
او آفريننده آسمانها و زمين است، و از جنس شما همسراني براي شما قرار داد، جفتهايي از چهارپايان آفريد و شما را به اين وسيله زياد ميكند، هيچ چيز همانند او نيست و او شنواي داناست.
سوره شوري آيه 11
گويي به هنگام آفرينش موجودات پرده تاريك عدم شكافته ميشود و هستيها از آن بيرون ميآيند.
در بخشي از بيان اين آيات در تفسير نمونه آمده است كه: "گرچه قرآن با توجه به خطاب يذروكم (شما انسانها را تكثير ميكند) اين معني را در مورد انسان بيان داشته ولي ناگفته پيداست كه اين حكم از نظر تكثير مثل در مورد چهارپايان و موجودات زنده ديگر نيز جاري است، در واقع خداوند نخواسته است در يك خطاب جمع كند و از مقام والاي او (انسان) بكاهد، لذا خطاب به انسانها كرده تا حكم بقيه نيز به تبع انسانها روشن شود."
اما ما انسانها خويش بر اين مقام والا آگاه نيستيم، پدر و مادريم! چگونه پدر و مادري؟
شرط لازم براي پدر و مادر شدن هر حيوان و موجود زنده آن است كه به درستي و كمال در جنس خويش رسيده باشد، هيچ پرنده اي قبل از اينكه پرواز بيآموزد تخم نمي گذارد و مبادرت به داشتن فرزند نمي كند، يعني گنجشك اول گنجشك ميشود بعد مادر، شير اول بايد شير شود بعد پدر، هيچكس پدر شدن يك شير نابالغ را باور نميكند...
ما انسانها اما كجا ميرويم، بلوغ ما در چيست؟ چگونه است كه نسل خويش را اينچنين پست و حقير ميكنيم و پر پرواز را در خون فرزندانمان ميخشكانيم؟
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَالْعَصْرِ«1» إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ«2» إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ«3»
به عصر سوگند «1» كه انسانها همه در زيانند «2» مگر كساني كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبائي و استقامت توصيه نموده اند«3»
پي نوشت 1: اينكه تدبر كنيم براي داشتن فرزندي بهتر كه خلاف معناي آيه نيست، هست؟ مطمئنن اگر خدا ميخواست ميتوانست يكي از فرزندان ابوجهل را همراه و يار صميمي پيامبر كند، اما فرزند برادر صالح تر را براي همراهي پيامبرش برگزيد، پس تفاوتي هست.
پي نوشت 2: در هر صورت من فكر ميكنم آنچه گفتم نميتواند نادرست باشد چون مطمئنن فرزندي كه پدر و مادرش براي انجام دادن هركاري در حق او خدا رو در نظر گرفته اند و قرآن را در نظر آورده اند و از تعاليم الهي استفاده كرده اند با ديگران متفاوت است.
حتي وقتي فكر ميكنيم فرزند صالحي از ميان نادرستي سر بر آورده باز هم دليلي در خانواده بوده كه اين كودك به آن دليل هدايت شده است. تاثير هدايت در قلبها به گمانم جزء صفات رحيم بودن خداوند باشد.
صبور
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ . إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

در صحنه عظیم زندگی دو موجود بازیگران اصلی روزگارند ...
آدم و حوا نقش های رنگین از سفید تا سیاه و از سیاه تا سفید را بر عهده می گیرند.
رنگها در هم آمیختن و در این میان رنگهای زیبا به حوا خوش نشست ...
خالقش تاجی زرین به او داد و او را شایسته شهادت بزرگترین معجزه کائنات کرد .
مقدرچنین بود تا زمین بی معجزه تا ابد نماند . مکان آن بطن حواها و هر روز در وجود هر یکشان، جلوه ایی از قدرت لایزال خدا ...
هنگامی که لبخند زن نوید نقشی جدید را به مرد می دهد ، صورتش نوری تابیده ازعرش روشن می کند...
... آخر او مادر شده است ...
جذاب ترین نقش روزگار را تقبل کرده و بالاترین معجزه کائنات را در وجودش خلق می کند. نقشش بس گوارا و از سویی سخت است روزگار برای آدم و حوا جز الم نبود و نیست، مگر نفرمود ما انسان را از رنج آفریدیم ، اما درد شیرین در بطن او قشنگ ترین درد خداست فرشتگان فرزند او را در گهواره دلِ بی قرارش قرارمی دهند.
همه ما در درون حوایی جایی داشته ایم و تا زمان مقرر از کامش روزی گرفته ایم ...
واژه مادر را دوباره نوشتم و کلماتش را از بَر کردم ...
نگاهی دیگر و اینبار برعکس تر از همیشه نوشتم
درما ...
ادامه مطلب
برگ سبزیست(البته تیره است و خیلی کدر) تحفه درویش...
صبور
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
نَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ
[همان] بهشتهاى عدن كه آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان كه درستكارند در آن داخل مىشوند و فرشتگان از هر درى بر آنان درمىآيند.
سوره رعد آیه 23
قصه خلقت دوباره تکرار شده از بطن مادر معجزه ایی صورت گرفته...
در تعجبم که مشتاقان شعبده و شیفتگان معجزه چگونه نمی بینند که
میلیون ها آیت از سوی اوروانه است و من در تعجب تلاوت سوره
باران از سویش ... !

نقش ها چیده می شود و هر چیز در جای خود شکل می گیرد.
پدرنگاهبان و حامی خانواده ، همواره پاسدار حریم خیمه عشق است.
برای صیانت ، نیاز به نظارت از درب و در گاه است و جلوس شبانه
اودر کنارِ دَر، او همواره دَر پِیِ دَر با چشمانی مهربان و نگران نظاره
چهل چراغ خانه است گذر زمان، پی + در ، نشینِ استوار را به شکلی
خلاصه پدر می نامد و اینگونه نام شیر اقلیم عشق به نام پدر مزین
می شود...
ادامه مطلب
وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى
هم اوست كه مىخنداند و مىگرياند
سوره نجم آیه 44

طنین گریه تو مکان معجزه را پر می کند نفیری از سر دل و عطرآگین شدن فضا از بوی فرشته ها . هبوط کردی به سرزمین درد و آغاز شد امتحانی سخت .
پشتت را نوازش می کنند . تا آخرین جرعه کامی که از بطن مادر چشیده ایی خارج شود تا هوای زمین بر تو رسد و تو چشم می گشایی هرچند تار به سرزمین اِلم ...
پارچه ایی سفید چون کفن بر پیکره برهنه تو پیچیده می شود این آغازبا پایانت قرابتی شگفت دارد. در آغاز کودکی و ناتوانی و در پایان کودکی و ناتوان ، در آغاز نه دندانی در کام است و نه مویی بر سر و در پایان همانگونه....
توانی در آغاز نیست . هرچه هست آنی ایست که به تو ارزانی شده تسلیم و بی دفاع و چتری از سر مهر از سوی او. در سرشت حواو آدمِ تو قدرتی به نام عشق مادری و صیانت پدری چون شراب ناب ریخته شده ، نگهبانان زمینی توآنانند و پاسدارن ملکوتی تو اولیاء و فرشتگان ...
قلب کوچک تو می زند از اینهمه شگفتی ، ماهها در بطن حوا مانده ایی در تاریکی محض صداها شنیده ایی واینک نور ، این معجزه خدا بر چشمانت نشسته و می بینی صاحبان صدایی که از سر مهر تو را می خوانند. تولبخند می زنی به فرشتگانی که هنوز می بینی و آنان به خیال آنند که لبخند می زنی به آنان!!
دستانت را تکان می دهی برای اهل نور و آنان شاداب از شیرینی تو...
کم کم سوی چشم بصیرت اَت کم و نور چشم زمینی اَت روشن تر می شود شیر را از او می ستانی و در میان این شهد می آموزی چیزهایی که باید بیاموزی..
زیبایت همه را مقهور می کند و همه دور تو به ستایش این جمال...
تو آهسته مهر زمینی را درک می کنی مهری بی غل و غش ...
صدایی به غیر از گریه فراغ از سرزمین نور از کامت بدر می آید واشک شوق بر چهره خانواده.
تو سخن را هر چند اَبتر آغاز کردی و و گفتی بی آنکه بدانی از امروز هرچه گویی ، شنوی و ببینی حساب است (ان الله سریع الحساب) ...
روز تو آغاز شده...
به نام هوشیار مطلق
سر آغاز سخن از گذر غربت بر قربت است که گذری سخت و نا گوار ودر انتها شیرین و دلرباست....
قصه پُر قصه آنکه چرا غربت در آغاز تولد یافت داستانی پُِر رمز و راز است، اما قصد برقربت است و رسیدن به او ...
از این پس نَقل نزدیکی به خدا نُقل کلام باشد که معشوق همان است .
او را ستایم و بر او پیشانی سایم که اول اوست و آخر او.
هرچه دارم از اوست و هرچه ندارم از خود.
من کمترین جز ناسپاسی و بی خردی نکردم و او مهربان مهربانان غمض عین نمود بر من .
اینک قصد قربت جوییم که حکایت این راه زیاد است و گفتنش خالی از لطف نیست .
گوش فرا دهید که شاید نزدیک شویم.
شاید...
نقل بعدی را در درنگی قریب خواهم گفت بی شک
به شرط حیات...

