تبليغاتX
در قربت ابدی - از یوسف داستان تا یوسف وجود ...

آغازین لحظات صبح جمعه است و من در هوای لطیف دیار می نویسم...

امروز روزگار پر غصه یوسف به ذهنم آمد کودکی به دنیا آمد در میان برادران خود ، زیبا  و این اولین زمینه کینه برای برادران ، علاقه پدر ، دوری می آورد و برادران هر روز نگران این علاقه ، مهربانی ها و شیرین زبانی هایش میان هم خونانش خریداری نداشت تا آنجا که او را هم خانه چاه کردند تا آسوده شوند از روی چون ماهش . و خدا دُر نهفته را به جایی رهنمون ساخت که بی مقام تر  از موسی در حیات فرعون نبود اما امتحان خدا به صورتی دیگر رهسپارش شد . عشق آتشین و هوس زود گذر خواستن تن و در هم آمیختن ، و امتنا او ، او بیدل بود . دلی نبود که ارزانی شود . و این آغاز قهر روزگار ، هر چند برائت جست اما رفیق او دیوارهای زندان بود برای سالهای بسیار و خوابی شیرین و رهایی بعد از آ« قصه فراغ پدر هر چند نابینا نمود چدر را اما بر جبین پسر ،چین انداخت .. بوی تن چه معجزه ایست که از پیراهن یار نیز شفا حاصل می شود و دیدار حاصل . هر چند عزیز مصرش گویند اما عزتش را بی بها بدست نیاورد و چه سخت امتحانی بود امتحان یوسف از دم تا دم و او سه سربلند . در زمان حیات  یوسف با دعوت او از پدر ، قوم بنی اسرائیل از فلسطین به مصر آمد، پس از مرگش هفتاد جانشین از این قوم ، دعوی عزیزی داشت اما هیچکس عزیز نشد زیرا نتوانست یار رب باشد . و این اولین نفاق بود . قوم بنی اسرائیل با دختران قبطی در هم آمیختند و خون پاک خود را با خون بت پرستان در آویختن و خود به جای خدا خدای مصر یعنی گوساله آپیس را پرستیدند و سخن ابراهیم  به فراموشی سپرده شد. اما دست خدا هدایت کننده بشر بوده و هست و در زمان رامسس دوم ، معبران از 12 قبیله بنی اسرائل ، حذر و خطر تولد فرزندی را دادند که به شوکت خدایان مصر خاتمه می دهد و او و پادشاه بعدی یعنی فرعون 147 سال این قوم را تحت شکنجه قرار داداما موحدان دست نیاز به خدا روی آوردند و نفیر نوزاد ، نوای  آزادی را در تمام سرزمین مصر طنین انداخت و موسی پا به عرصه وجود گذاشت .

از یوسف تا موسی . خاک چهره چون ماهش را در هم کشید اما نقل پرهیزگاریش تا ابد چون خورشید عالم تاب است . هر یک از ما ستاره ایی هستیم که مهیای خورشید شدنیم چرا خود به جان پر شعله خود آب سرد نا امیدی می ریزیم ، خود لایق دوستی با او کنیم که خود عزیزیم در پیش او و یوسفی از میان یو سف ها به شرطی که سیرت زیبای خود را بگشاییم و از تور خود همه را روشن سازیم ....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 13:54  توسط قریب  |